رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 18 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

گردش 1 روزه

1392/4/15 12:39
نویسنده : رومینا
288 بازدید
اشتراک گذاری

 سلام به عشق زندگیم و به دوستای مهربونم

پنجشنبه ای خونه سونیا جون دعوت بودیم و زحمت کشیده بود برامون غذای شمالی درست کرده بود ب(اقالا قاتوق و میرزاقاسمی ) که فوق العاده شده بود سونبا جونم ممنون ازت .

 اون شب کلی  فکر کردیم که جمعه رو کجا بریم ( از کاخ سعداباد گرفته و دیدن برج میلاد و تا  سرولات رامسر  )

  اخر هم تصمیم بر این شد که بریم جاده زرشک جوجه بزنیم . جاتون خالی با  نی نی های نازمون کلی خوش گذروندیم  رادوین جونم خوابش گرفته بود و کمی غرغر میکرد  و ما خاله ها رو برده بودیم تا کمک حالمون باشن . مهسا المیرا رو نگه میداشت نگین هم رادوین رو تا ما مامانها کمی استراحت کنیم  بعد از ناهار رفتیم تو کوه دوری  زدیم و رادوین چون خواب بود گذاشتیم خونه مامانم . بعد از اونجا رفتیم بستنی اسمال مشتی و بعد رفتیم مدائن . جات رادوینم خالی خالی بود  ولی تو خونه بیشتر بهت خوش گذشته بود  هر نیم ساعتی زنگ میزدم جویای حالت میشد  که مامانم میگفت داره بهش خوش میگذره و بازی میکنه و من خیالم راحت میشد .

 

  رادوین ٣ روزه که یاد گرفته به هر چیزی میگه اره اره

مثلا

رادوین عشق منه   بعد رادوین میگه  اره اره  سرش رو هم بالا پایین میبره

رادوین از مامان باباش راضی هست     اره اره

رادوین میخواد  افتخار خونواده اش بشه   اره اره

.....

.....

 

 

 

 

 

رادوین داخل سطل رفته . اخه ببین چقدر شیطونه

 

 

 

 

المیرا و رادوین

 

المیرا  خانم

من و رادوین

 

در اخر هم ...ددذغتئدقب٥قبببب٥فلللللللللل

 

این تایپ رادوین بود

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (8)

شکوفه
15 تیر 92 12:00
سلام عزیزم.
خوبی؟رادوین چطوره؟
فکر کنم من تو کامنت گذاشتن برای پست جدیدت اول شده باشم.



سلام عزیزم خوبم ؟ شما با نی نی کوچولو مانی جون چی میکنی برات سخت نیست؟ بله شما نفر اول بودی
عاطفه
15 تیر 92 15:31
خوش به حالتون ! همیشه به گردش ! ایشالا همیشه شاد و سلامت باشید . اینم برای رادوین خوشگل و شیطونم
شکوفه
15 تیر 92 16:22
سلام عزیزم.
مرررسی که اومدی.خیلی خوشحال شدم .جوجو چطوره؟
راستش الان 40 روزی میشه که شهرستان خونه مامانمم.
خیلی اینجا راحتم.یه خواهر دارم که با مامانم حسابی بهمون میرسن.
خیلی از مانی مراقبت میکنن.
شوهرمم که چند روز پیش اومد بهمون سر زد.احتمالا آخراین هفته میاد دنبالمون بر میگردم تهران.
دلم برای خونمون خیلی دلم تنگ شده.
شوهرمم که جای خود.دارم میمیرم براش.ولی به خاطر شرایطم مجبورم.مانی هم که الان تو این سن اوج اذیت کاری و شیطنتشه.
بارداری دومم ناخواسته بود.
البته خدارو شکر میکنم.این جور مواقع میگن توفیق اجباری.لبخند[]


ممنون خوبی که. ایشالله همیشهدر کنار خونواده شاد باشی. منم دوست دارم بعد از 3 سال دیگه یه نی نی دیگه بیارم لبخند
مامان ساتیار
15 تیر 92 16:23
همه به یه طرف تایپ رادوین جون به یه طرف.. آفرین رادوین جونم
مامان ساتیار
15 تیر 92 16:23
ایشاالله همیشه به شادی و تفریح..
سونیا
15 تیر 92 18:10
نوش جانت عزیزم همیشه با هم به گردش







ممنون عزیزم
شکوفه
16 تیر 92 11:40
سلام رومینا جون.وقت بخیر. ممنونم که راهنماییم کردی. میشه در صورت امکان از بسته بندیش عکس بذاری.البته اگه میشه. از چه جاهایی میشه خرید؟ مرسی.رادوینو ببوس.
مامان کیان کوچولو
17 تیر 92 0:16
این تایپ آخر خیلی باحال بود واسه منم زیاد پیش میاد .......... تا حالا به ذهنم نرسیده بود که بذارم باشه


ممنون خیلی رادوین تایپ میکنه باور کن اینقدر لپ تاپ رو انداخته زمین داغون شده دوست داره مثل ما تایپ کنه .